تبليغاتX
Samiramis
Samiramis
دل نوشته های یک انسان به نام احسان
نگارش در تاريخ چهارشنبه 1391/02/20 توسط احسان دباغیان
نمیدانم . . . .

تقصیر خانه ما بود

یا خانه همسایه روبرو؟!!

که کوچه متولد شد

کوچه رسم بدی دارد

آدم را با خودش میبرد . . . . .

((علی ملازاده کرمانی))

نگارش در تاريخ چهارشنبه 1391/02/06 توسط احسان دباغیان
وقتی بعد از حدود چهل روز فقط سه نفر میان اینجا!!!!!

دیگه واسه چی باید بنویسم؟

دیگه واسه چی باید بمونم؟

دیگه به چه دلیل و انگیزه ای باید بیام و باشم؟

من ناراحتم و سمیرامیس بیشتر از من

من به خاطر دوری دوستان و سمیرامیس بخاطر تنهاییش 

یاد روزهای شلوغ این وب بخیر

شاید دیگه وقت رفتن من باشه

شاید دیگه نباید باشم . . . . !!!!! 

شاید برای همیشه بمونم

شاید برای همیشه برم

و  . . . . . .

نگارش در تاريخ سه شنبه 1390/12/23 توسط احسان دباغیان
1-واقعا اسفند پارسال از لحاظ روحی شرایط خوبی نداشتم اما خدارو شکر امسال خوبم . . . . .

2-دارم طبقه بالا طبقه خونه خودمون رو میسازم که دیگه مستقل بشم و زندگی شخصیم روشروع کنم. با اینکه کار ساختن خونه سخته اما انتخاب وسایل و طراحی خونه  براساس سلیقه شخصی لذتبخشه ، یه اتاقش و دارم  سفید سفید میکنم فقط واسه خواب یه اتاقشم رنگی واسه نقاشی و تمرین موسیقی ، حالشم ساده ساده واسه تلویزیون و فیلم دیدن . . . . اگه خدا بخوادتا اواخر اردیبهشت دیگه میتونم تو خونه خودم ساکن بشم.

3- تمام دغدغه و کار من به جز گرافیک گل سرخ ، گرافیک و تبلیغات فقط شده نقاشی و طراحی، تمرین ساز دهنی و فیلم خوب دیدن همین دو روز پیش حدود 200 تا فیلم ارزشمند ریختم روهاردم که واسه چند ماه ذخیره داشته باشم معمولا حدود یه فیلم تو روز میبینم به علاوه نقد وتفسیرش.

4 - هوای بهاری رو میشه تو کرمان حس کرد  . . . .  بهار  . . . .

(به قول مطلب یکی از دوستان بسیار عزیز) : با  . . . .

- دانه های ماش و عدس و گندم که در ظرفهای کوچک ریخته میشوند  . . .

- ماهی قرمزهای کوچکی که در تشتهای پلاستیکی میچرخند . . .

- خانمهایی که جارو به دست در حال خانه تکانی هستند . . .

- پدر و مادرهایی که دست بچه ها را در دست گرفته و از این مغازه به آن مغازه می روند . . .

- صدای ترقه و نارنجک های پسر بچه های شیطان  . . .

- سبزه هایی که کم کم از دل خاک سرما زده سر بر می آورند . . .

- مورچه هایی که یکی یکی از دل خاک پیدایشان می شود . . .

 میتوان خبر اومدن  پیک زیبای بهار رو حس کرد . . .

5 - دوستتون دارم دوستان خوبم

دلم واسه همتون تنگ شده خیلی زیاد  ، با اینکه خیلی هاتون رو حتی ندیدم!

 امیدوارم بهار 91 واستون بهاری ترین  بهار زندگی تون باشه.


نگارش در تاريخ دوشنبه 1390/11/24 توسط احسان دباغیان
شاید این پست برای من از ماندگارترین و شیرین ترین پستها باشه ، من امروز بالاخره به لطف خدا در امتحان نیمه متمرکز نقاشی قبول شدم و به خواسته  شخصی خودم برای رشته مورد علاقه تحصیلم رسیدم .

امروز وقتی میخواستم نتیجه ها رو تو اتاق کاری دوست عزیزم علی جامی ببینم امید چندانی به قبولی نداشتم اما به هر حال وقتی صفحه اعلام نتیجه اینترنت باز شد دیدم خداروشکر این بار هم لطف و محبت خدا شامل حالم شده و قبول شدم.

گرچه تو این یه ترم به رشته فرش هم علاقه مند شده بودم اما به هر حال رشته نقاشی برای من یه چیز دیگه است.نقاشی نابترین و خالصترین هنر دنیاست و مادر تمام هنرهای تجسمی و زیباشناسی و . . . 

امیدوارم خداوند متعال کمکم کنه تا بتونم در این راه موفق بشم و حرفهای اثر گذاری علاوه بر گرافیک در هنر نقاشی هم داشته باشم.

((نقاشی حرفه آدم نابیناست ، او چیزی که میبیند نمیکشد بلکه آنچه را حس میکند ، برداشت شخصی خود را میکشد.پابلو پیکاسو))

نگارش در تاريخ پنجشنبه 1390/10/15 توسط احسان دباغیان
۱- دوباره مجبور شدم سر خودمو کلاه بذارم چون موهامو با ماشین صفر زدم!شدم کچل!

۲- اینجا کرمان است با آسمانی آبی و آفتابی اما سرد سرد!

    دریغ از یه قطره بارون یا یه دونه برف آخه اینم شد زمستون !؟

۳-امتحانات اولین ترم دانشگاه منم داره شروع میشه . به امید آخرین ترم.

۴- طاها ۳ سال و یه ماهش شده اون به من میگه دایی جوونی

    من به اون میگم دایی جوونی آخرشم نفهمیدم اون دایی منه یا من دایی اون!!

۵- چند ماهه خانوادم گیر دادن به ازدواج کردن من

    منم فقط میخندم و میگم بیخیال اینطوری راحتترم. خدارو شکر که دختر نشدم !!

۶- اواسط دهه ۳۰ زندگی . انسان حس غریبی داره!

۷- من دیر تو وبلاگم مینویسم باید بیشتر و بهتر بنویسم

    تا دوباره دوستان بیان و سمیرامیس شلوغ بشه.

نگارش در تاريخ دوشنبه 1390/08/23 توسط احسان دباغیان
پس از گیتار همیشه کمبود وجود یه ساز دیگه رو کنارم احساس میکردم

چون فقط گوش دادن موسیقی من رو ارضاء نمیکنه 

با وجود اینکه اغلب سازهارو دوست دارم اما نمیدونستم کدام رو انتخاب کنم!؟

اما همیشه سازای بادی رو جور دیگه ای دوست داشتم

هارمونیکا(ساز دهنی) بدجور خودشو تو دلم جا کرد ومیخوام جدی برم دنبالش

یه ساز کوچیک . قشنگ و دوست داشتنی که همیشه میتونه همراه آدم باشه

هارمونیکا میتونه بی واسطه صدای نفستو تبدیل به یه صدای دلنشین کنه

من با اینکه طراح و گرافیستم اما همیشه میگم بدون هنر موسیقی نمیشه بود

 اما همیشه بین نواختن سازی تا گوش دادن موسیقی  خیلی فرق وجود داره.

 

نگارش در تاريخ جمعه 1390/07/22 توسط احسان دباغیان
سرما کم کم با پائیز می آید

سرما آرام می آید

پائیز برگ زرد هم دارد

ابر هم دارد

باران میبارد

اما حتی قطره ای بر سر من نخورد

سرما را میچشم

اما برگهای خشک را له نمیکنم

باران باز میبارد

اما حتی قطره بر سر من نمی خورد

اگر همه سرما بمانم

حتی قطره منت باران را نمیکشم . . . . . .

سرما کم کم با باران می آید

پائیز است

و من بی منت باران با پائیز  عاشقانه می مانم.

 

نگارش در تاريخ یکشنبه 1390/06/20 توسط احسان دباغیان
بلاخره خدا خواست و دوباره امسال دانشگاه قبول شدم

اونم روزانه شهید باهنر کرمان رشته کارشناسی فرش

البته اگه بتونم امتحان عملی آبان و خوب بدم شاید روزانه نقاشی هم قبول بشم

همین که تونستم تو شهر خودم قبول بشم اونم روزانه واسم ارزش داره

و اصلا از انصراف پارسال دانشگاه آزاد یزد رشته گرافیک پشیمون نیستم درست مثل همون روز که انصراف دادم

به هر حال شاکر خداوند متعال هستم که لطف و کرمشو دوباره شامل حالم کرد.

نگارش در تاريخ پنجشنبه 1390/04/09 توسط احسان دباغیان
حدود بهار ۸۴ بود که اولین مکان رو واسه گرافیک گل سرخ گرفتم

جای خیلی قشنگی بود و روش خیلی انرژی گذاشتم تا شیک بشه

تا حدود پائیز ۸۶ که رفتم مالزی و اونجا رو پس  دادم

وقتی برگشتم دوباره یه جارو اجاره کردم اما چون کوچیک بود ۶ ماه بیشتر نبودم

جای بعدی خیلی بزرگ بود و همکارامم زیاد اما همین موضوع باعث شد

این دفترم با مشکلات مالی مواجه بشه و بعد یه مدت اونجارم پس دادم

جای چهارم خیلی کوچیک بود اما چون خودم تنها بودم کافی بود

تا دانشگاه قبول شدم و مجبور شدم اونم پس بدم و برم دانشگاه

 وقتی انصراف دادم و بر گشتم یه مدت گرافیک گل سرخ بی مکان بود!

تا همین چند روز پیش جایی رو واس پنجمین بار گرفتم تا به امید خدا ببینم اینبار چی میشه!؟

این پنجمین مکان دفتری که من گرفتم و از همشون خاطرات خوب و بد زیادی دارم

اما مهم اینه که اینا همشون خونه گرافیک گل سرخی که مثه یه بچه ۶ ساله واسمه

یه بچه ای که تبلیغات و گرافیک کارشه و کارش و جاشو دوست داره

اما تنها چیزی که برام جالبه اینه که پنجره همشون رو به خیابونی باز میشد و میشه 

که میشه کلی رفت و آمد ماشینها و آدمارو دید

از زمان خلوتی و کم ترافیکی تا شلوغی و پرترافیکی و همین واسم قشنگه . . . . . .

 

نگارش در تاريخ سه شنبه 1390/03/10 توسط احسان دباغیان
جاده ها  فقط قرار نبود جایی برای رسیدن باشند

قرار بود ما کنار هم یک مسیر مشترک را برای رسیدن به جایی طی کنیم

 مسیری که حالا به گذرگاه قانونمندی تبدیل شده

که مسئله اساسی اش کنار هم بودن نیست

 عبور است . . .

خیلی وقتها باید چشمانمان را ببندیم

 دلهایمان را آسفالتش کنیم و بگذریم

از هر آنچه دوست میداریم که باشد و باشیم

در این اتوبان زندگی . . . . . .

درباره وبلاگ

جهت اطلاع از من مراجعه شود به پروفایل
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
فال حافظ
پيوند ها
تقویم رو میزی

تمام این حرفها که میگوییم دل نوشته هاییست از یک انسان مثل من ، مثل تو تمام عمرمان،خاطراتمان آنچه میکشیم و آنچه خواهیم شد برای بودن یا نبودن
قالب وبلاگ