هفت جمله
۱- دوباره مجبور شدم سر خودمو کلاه بذارم چون موهامو با ماشین صفر زدم!شدم کچل!
۲- اینجا کرمان است با آسمانی آبی و آفتابی اما سرد سرد!
دریغ از یه قطره بارون یا یه دونه برف آخه اینم شد زمستون !؟
۳-امتحانات اولین ترم دانشگاه منم داره شروع میشه . به امید آخرین ترم.
۴- طاها ۳ سال و یه ماهش شده اون به من میگه دایی جوونی
من به اون میگم دایی جوونی آخرشم نفهمیدم اون دایی منه یا من دایی اون!!
۵- چند ماهه خانوادم گیر دادن به ازدواج کردن من
منم فقط میخندم و میگم بیخیال اینطوری راحتترم. خدارو شکر که دختر نشدم !!
۶- اواسط دهه ۳۰ زندگی . انسان حس غریبی داره!
۷- من دیر تو وبلاگم مینویسم باید بیشتر و بهتر بنویسم
تا دوباره دوستان بیان و سمیرامیس شلوغ بشه.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۰ ساعت 12:2 توسط احسان دباغیان