۱- دوباره مجبور شدم سر خودمو کلاه بذارم چون موهامو با ماشین صفر زدم!شدم کچل!

 

۲- اینجا کرمان است با آسمانی آبی و آفتابی اما سرد سرد!

    دریغ از یه قطره بارون یا یه دونه برف آخه اینم شد زمستون !؟

۳-امتحانات اولین ترم دانشگاه منم داره شروع میشه . به امید آخرین ترم.

۴- طاها ۳ سال و یه ماهش شده اون به من میگه دایی جوونی

    من به اون میگم دایی جوونی آخرشم نفهمیدم اون دایی منه یا من دایی اون!!

۵- چند ماهه خانوادم گیر دادن به ازدواج کردن من

    منم فقط میخندم و میگم بیخیال اینطوری راحتترم. خدارو شکر که دختر نشدم !!

۶- اواسط دهه ۳۰ زندگی . انسان حس غریبی داره!

۷- من دیر تو وبلاگم مینویسم باید بیشتر و بهتر بنویسم

    تا دوباره دوستان بیان و سمیرامیس شلوغ بشه.