همیشه تو زتدگی از دست دادن عزیزان سخت و ناراحت کننده است................

اما به نظر من مرگ پدر و مادر و پدربزرگ و مادربزرگ سختره چون به هر حال جز عزیزانی هستند

که آدم از وجودشونه و از بدو تولد حسشون کرده .................................

 باهاشون زندگی کرده ازشون خاطرات فراوان داره و .....................

حس مادربزرگ یه حس خیلی خاصه مخصوصا وقتی مثه مادربزرگهای توی داستانها باشه

با اون چهره نجیب ، مهربون و همیشه خندون که حتی نوه هاشو بیشتر از بچه هاش دوست داره و ....

من وقتی دوتا پدربزرگم رو از دست دادم تنها دلخوشیم به دوتا مادربزرگم بود که همین چند وقت پیش

خدا مادربزرگ پدریمم ازم گرفت و علاوه بر ناراحتی از دست دادنش غصه چندسال ندیدنش درد منو

بیشتر کرد و هیچ وقت خودمو نمیبخشم که بهانه دوری راه باعث شد که تو این سه سال بهشون سر نزدم. 

 هر ماه و هر فصل بخاطر کار و درس زمان رفتن به همدان رو عقب مینداختم

و در نهایت این نرفتن باعث افسوس همیشگیم  شد ........................

 بعد فوتشون به عنوان نوه بزرگ حضور و ارتباط معنوی بیشترم رو باهاشون حس میکنم.

مادرجون من نمونه کامل و ناب یه مادربزرگ خوب بود و با تمام مریضی ها و سختی هاش

همیشه نجیب ، آرام ، خندان و  شاکر خدا بود و................

به امید دیدار مادرجون مهربونم .................... دوستت دارم .............