در زندگي امروز ي جوامع بشري اصلي ترين موضوع در ايجاد شكل گيري يك رابطه حد آزادي آن است . ميلياردها انسان در روز از لابه لاي ميليارد ها فكر وهدف و جايگاه مي كوشند تا علاوه بر ايجاد رابطه هاي كاری ، دوستانه و خانوادگي علاوه بر روابط اجتماعي جايگاه مشخص وكاملي را از آزادي به دست آورند.
انسان امروزي به واقع در پيشرفت علم وتكنولوژي به اندازه 1000 سال از انسان 100 سال پيش خود پيشي گرفته است تا در دنياي سراسر از ارتباطهاي نوين الكترونيكي وحركت هاي بسيار وسيع فرهنگي وا جتماعي جايگاهي را از آن خود كند كه از همه لحاظ برتر از خود و ديگران باشد وشايد در مقطعي حاضر مي شود كه آزادي ديگران را هم قرباني اين مطلب بنمايد .
هر فرد در طول حيات خود بر اساس تلاش ها ، علايق و پيش آمدهاي زندگي خويش به دست آوردهايي مي رسد كه حاصل يك عمر حضورش بر زمين مي باشد .
انسان در ابتداي بقاء عمر خود به سلامتي وآزادي نيازمند است وهيچ گاه نمي توان اين حقيقت را كتمان كرد كه ادامه زندگي براي هر فرد بدون حضور اين دو موضوع بسيار سخت وشايد غير ممكن باشد .
سلامتي در دوبخش روحي وجسمي، اساسي است براي حضور سالم جسم وروي يك انسان، حال اين انسان گاهي براي رسيدن به جايگاه هاي هدفمند خود چشمانش را مي بندد تا بتواند بروي آزادي وارزشهاي اخلاقي انساني بگذارد ونابود كند انديشه وحضوري ديگر را براي آزاد تر شدن حضور وفكر خودش ، براي پله اي بالاتر !
وبالاتري كه شايد به اسارت ونابودي انسانهاي ديگر نيز خاتمه پيدا كند شايد ازهمان روزي
كه هابيل قابيل را براي حضور خود ونياز هايش كشت آزادي از زمين رخت بر بست . فلسفه بسياري از انسانها بر اساس پايه اي است از قدرت ، جنگ ونابودي با بيان حقيقتی تلخ : كشتن دليل ماندن است !