آزادی حقیقی(قسمت سوم)

تمام انسانها در طول سالها با قلمهايشان ، كلامهايشان وسلاح هايشان براي بدست آوردنش (آزادی)جنگيدند ورفتند اما همچنان انسانها در رسیدن به وجود حقيقي قامتش مانده اند . حال اگر ما آزادي را در دو موضوع ظاهري كلي ودروني وجزئي بررسي كنيم مي بينيم كه شكل گيري آزادي از درون هر فرد و جزئيات اعتقادي وبرخوردش شكل مي گيرد . انسانها در تكاپوي رسيدن به آزادي حتمي ميميرند اما شايد خيلي ها ندانند كه اولين گام آزادي رهايي از بند هاي دروني است . . .
كه گاهي این بندها در جزئياتي كوچك سدي براي بيان انديشه ها وافكار آزادنه مي شود . اگر فردي به آزادي درون از اسارت فكرها و علايق هاي غير انساني برسد هيچ گاه نمي تواند به آزادي ظاهري وكلي يك اجتماعي برسد زيرا در اسارت دروني خويش تعاريف هاي غلطي مي كند
در استدلال قدرت تجاوز جنگ ونابودي اين انسان است که در حضور قدرت طلبي خود هميشه زنداني است . انسانهاي آزاده مي دانند كه رهايي از بند درون اولين گام آزادي است . وكسي كه از درون آزاد شود مي تواند ناجي وحامي آزادي ديگران باشد ود ر اين بين چه بسيار انسانهايي كه آزادانه وعاشقانه جان خود را فدا كردند تا آزادي را به انسانها ي ديگر ارمغان دهند وبياموزند.((آزادی حقیقی ما ،آزادی درون ماست.))

آزادی حقیقی (قسمت دوم)

در طول تاريخ صدها هزار انسان بيگناه كشته شدند وآزاديشان نابود شد تا ديگران آزادتر وشايد برتر باشند واين ترازوي عدالت ، آزادي رابا قدرت و خون وزن مي كند . اگر به تاريخ نگاهي بياندازيم مي بينيم كه ملتهايي بودند كه تنها براي نداشتن قدرت آزادي خود را فدا كردند ، تا ديگران با قدرت آزادي ديگري را به دست آورند . هر فرد ، جامعه وفرهنگي تعريف مختلف ومتنوعي را از آزادي دارد و بر اين تعريف ها استدلال ها ومنطق هاي متنوعي !

در هر ملت وقوم آزادي به گونه هاي مختلفي بيان مي شودوهر فرد در آن جامعه نيز خود تعريفي جدا بر اساس نياز ها و تفكرات خویش دارد .

آزادي اجتماعي ؟! آزادي فرهنگي ؟ آزادي بيان ؟ آزادي قلم؟ آزادي پوشش و ..... ولي اما
اين آزادي حقيقي كجاست؟وتا چه حد است ؟ در بيان كلي ، جامع سازمان ملل وجوامع حقوق بشر،
آزادي به معني :

((آزادي تا مرزي كه به آزادي ديگران لطمه نزند !)) تعريف شده است

 

اين جمله شايد جامع ترين تعريف بیان شده از آزادي باشد .

اما همين موضوع در چهار چوب اديان الهي ، قوانين كشورها ، فرهنگها و آداب و اسلام وتنوع قومي شكل ديگري به خودمي گيريد و در درون مرزهاي جغرافيايي هر ملت بگونه اي ديگر تعريف وبيان مي شود . شايد امروزه در جامعه اي آزادي پوشش وبرخورد مهم باشد ودر جاي ديگر آزادي بيان وانديشه اما تمام مسائل پيرامون زندگي اجتماعي يك انسان تاثير مستقيمي بر بيان وشكل گيري آزادي دارد . و همچنین مسائل مذهبي، فرهنگي ، اقتصادي ، علمي ، هنري و. . . يك جامعه بوجود آورنده محتواي كلي يك آزادي است .

آ زادي حقيقي(قسمت اول)

در زندگي امروز ي جوامع بشري اصلي ترين موضوع در ايجاد شكل گيري يك رابطه حد آزادي آن است . ميلياردها انسان در روز از لابه لاي ميليارد ها فكر وهدف و جايگاه مي كوشند تا علاوه بر ايجاد رابطه هاي كاری ، دوستانه و خانوادگي علاوه بر روابط اجتماعي جايگاه مشخص وكاملي را از آزادي به دست آورند.

انسان امروزي به واقع در پيشرفت علم وتكنولوژي به اندازه 1000 سال از انسان 100 سال پيش خود پيشي گرفته است تا در دنياي سراسر از ارتباطهاي نوين الكترونيكي وحركت هاي بسيار وسيع فرهنگي وا جتماعي جايگاهي را از آن خود كند كه از همه لحاظ برتر از خود و ديگران باشد وشايد در مقطعي حاضر مي شود كه آزادي ديگران را هم قرباني اين مطلب بنمايد .

هر فرد در طول حيات خود بر اساس تلاش ها ، علايق و پيش آمدهاي زندگي خويش به دست آوردهايي مي رسد كه حاصل يك عمر حضورش بر زمين مي باشد .

انسان در ابتداي بقاء عمر خود به سلامتي وآزادي نيازمند است وهيچ گاه نمي توان اين حقيقت را كتمان كرد كه ادامه زندگي براي هر فرد بدون حضور اين دو موضوع بسيار سخت وشايد غير ممكن باشد .

سلامتي در دوبخش روحي وجسمي، اساسي است براي حضور سالم جسم وروي يك انسان، حال اين انسان گاهي براي رسيدن به جايگاه هاي هدفمند خود چشمانش را مي بندد تا بتواند بروي آزادي وارزشهاي اخلاقي انساني بگذارد ونابود كند انديشه وحضوري ديگر را براي آزاد تر شدن حضور وفكر خودش ، براي پله اي بالاتر !

وبالاتري كه شايد به اسارت ونابودي انسانهاي ديگر نيز خاتمه پيدا كند شايد ازهمان روزي
كه هابيل قابيل را براي حضور خود ونياز هايش كشت آزادي از زمين رخت بر بست . فلسفه بسياري از انسانها بر اساس پايه اي است از قدرت ، جنگ ونابودي با بيان حقيقتی تلخ : كشتن دليل ماندن است !