ادامه زندگی در خانه جدید

بالاخره بعد چند ماه کار خونه منم تمام شد و از دیشب به طور رسمی اولین سری وسایلمو به خونه جدیدم منتقل کردم  حس خوبیه اما آدم تو خونه خودش خرجش و مسئولیتش بیشتر میشه یه خونه ۱۲۰ متری که تنهایی شاید حداقل ۱۰-۱۵ سال بقیه عمرمو باید توش بگذرونم. .البته تنها که نه چون من با وجود خانواده و دوستای خوبم . شرکتم . نقاشی . سازم هست. هیچ وقت احساس تنهایی نمیکنم.اما از لحاظ متاهل شدن واقعا دیگه حتی به ازدواج فکر نمیکنم چه برسه بخوام قصدشو داشته باشم.(بعدا در مورد دلایلم توضیح میدم تا بدونید حرفم منطقیه).

 

درست ۲۸ روز دیگه من وارد ۳۰ سالگی میشم و در دو حالت حس خوب و بد باید به زندگی خودم ادامه بدم.

خوب واسه اینکه  خداروشکر میدونم راهم چیه میدونم کجام و چکار باید بکنم.

بد بخاطر اینکه به هر حال بهترین دهه عمرم یعنی بیست زندگی تموم شد و شاید میشد کارای بهتری کرد.

بهر حال عمر و سرنوشت منم این بود و راهی رو که باید میرفتم و اومدم حالا که تو یه گوشه از عالم هنر جویننده ای باشم واسه به خدا نزدیکتر شدن و انسانتر شدن . بهتر شدن و بهتر ماندن.

امیدوارم وقتی ۴۰ ساله شدم به جایی برسم که اگه پول و موقعیت واسم نداشت حداقل انسانیت و اندیشه متعالی رو واسم داشته باشه.

از دست دادن حالمان

وقتی از دست دادن عادت میشود

 

به دست آوردن آرزو نمیشود

برای تا ابد ماندن باید رفت  . . . . .

گاهی به جایی و یا به قلب کسی . . . . . .

و گاهی از جایی و یا از قلب کسی

آری این است قانون زندگی

خاطره ها فقط در یادمان میماند

هیچگاه قدر لحظه های بودن را نه میدانیم و نه میفهمیم

آنگاه که در جایی و یا با کسی هستیم

با گذشته هایمان زندگی میکنیم

و در رویا و انتظار آینده مان هستیم

و هیچگاه نمیفهمیم که  همین حال است تمام زندگی

وقتی از دست دادن عادت میشود

دیگر به دست آوردن آرزو نمیشود . 

چند کار هم زمان

بعضی اوقات آدم هم زمان درگیر چندتا کار مهم و سخت میشه  .......

۱- درگیر امتحاناتمم مخصوصا ژوژمانها(ارائه کار عملی) واقعا رشته های عملی امتحاناتش خیلی سختر و زمانبرتره چون تئوری نهایتش چندتا جزوه و کتابه و خلاص ...................

۲-دیگه کارای خونم آخراشه و به امید خدا باید تا چند روز دیگه جابجا و مستقر بشم و زندگی رو تو خونه جدیدم ادامه بدم ..................

خلاصه به شدت و فشرده یه دست و فکرم تو امتحاناس یه پا و فکرم تو ظریف کاری اتمام خونه است جوری که حتی چند روزه  نتونستم  سری به شرکتم بزنم.....................

امیدوارم این ده . پانزده روزم به خوبی و خوشی تمام بشه

 تا  من بتونم یه استراحت و تمرکز مفصل و درست و حسابی داشته باشم

واقعا این یک ماه خیلی سخت و پر کار بود...............

تعطیلات بیهوده و مزخرف!!!

نمیدونم چرا همیشه همه چیز ما ایرانیا کلن برعکس میشه!؟

 

مثلا همین تعطیلات چند روزه (با احترام و ارزش فراوان به سالروزشون)

 بعد چند سال واقعا به این نتیجه رسیدم که حداقل برای من جز مزخرفترین روزای زندگیمن!

هزارتا برنامه واسه خودم تو تعطیلات میریزیم اما هیچ کدوم درست عملی نمیشه!!

 همین ۴ -۵ روز کلی برنامه داشتم اما هیچکدام و انجام ندادم و تعطیلات تموم شد.

انجام  کارای عقب افتاده خودم . شرکت . دانشگاه . کتاب خوندن .دیدن فیلم . تمرین ساز و....

 اما آخرشم هیچ کاری رو درست و کامل انجام ندادم.

مثلا حتی میگم صبح میگیرم توپ میخوابم اما جان خودم ۷ صبح بیدارم!!!

خودمم موندم چرا این تعطیلات واسه من و خیلی ها اینجور میشه!!؟؟

 با اینکه وقت آزادمون زیاده اما کلا همش پرت میشه!!!!

کلن این تعطیلات گند اساسی میزنه به کارا و برنامه های من و بیزار میشم از هرچی تعطیلاته. 

کاش هیچوقت تعطیل نبود. تا حداقل من میدونستم دیگه نباید الکی برنامه ریزی کنم.

من به این جمله ایمان پیدا کردم :

 خیلی آدما تو روزای تعطیل ایرانی ..............................

 یه جورایی اتوماتیک کسل و بیکار میشن که کلا وقت کم میارن!!!

کوچه

نمیدانم . . . .

 

تقصیر خانه ما بود

یا خانه همسایه روبرو؟!!

که کوچه متولد شد

کوچه رسم بدی دارد

آدم را با خودش میبرد . . . . .

((علی ملازاده کرمانی))

شاید دیگه نباید باشم

وقتی بعد از حدود چهل روز فقط سه نفر میان اینجا!!!!!

 

دیگه واسه چی باید بنویسم؟

دیگه واسه چی باید بمونم؟

دیگه به چه دلیل و انگیزه ای باید بیام و باشم؟

من ناراحتم و سمیرامیس بیشتر از من

من به خاطر دوری دوستان و سمیرامیس بخاطر تنهاییش 

یاد روزهای شلوغ این وب بخیر

شاید دیگه وقت رفتن من باشه

شاید دیگه نباید باشم . . . . !!!!! 

شاید برای همیشه بمونم

شاید برای همیشه برم

و  . . . . . .

روزگار من در اسفند 90

1-واقعا اسفند پارسال از لحاظ روحی شرایط خوبی نداشتم اما خدارو شکر امسال خوبم . . . . .

2-دارم طبقه بالا طبقه خونه خودمون رو میسازم که دیگه مستقل بشم و زندگی شخصیم روشروع کنم. با اینکه کار ساختن خونه سخته اما انتخاب وسایل و طراحی خونه  براساس سلیقه شخصی لذتبخشه ، یه اتاقش و دارم  سفید سفید میکنم فقط واسه خواب یه اتاقشم رنگی واسه نقاشی و تمرین موسیقی ، حالشم ساده ساده واسه تلویزیون و فیلم دیدن . . . . اگه خدا بخوادتا اواخر اردیبهشت دیگه میتونم تو خونه خودم ساکن بشم.

3- تمام دغدغه و کار من به جز گرافیک گل سرخ ، گرافیک و تبلیغات فقط شده نقاشی و طراحی، تمرین ساز دهنی و فیلم خوب دیدن همین دو روز پیش حدود 200 تا فیلم ارزشمند ریختم روهاردم که واسه چند ماه ذخیره داشته باشم معمولا حدود یه فیلم تو روز میبینم به علاوه نقد وتفسیرش.

4 - هوای بهاری رو میشه تو کرمان حس کرد  . . . .  بهار  . . . .

(به قول مطلب یکی از دوستان بسیار عزیز) : با  . . . .

- دانه های ماش و عدس و گندم که در ظرفهای کوچک ریخته میشوند  . . .

- ماهی قرمزهای کوچکی که در تشتهای پلاستیکی میچرخند . . .

- خانمهایی که جارو به دست در حال خانه تکانی هستند . . .

- پدر و مادرهایی که دست بچه ها را در دست گرفته و از این مغازه به آن مغازه می روند . . .

- صدای ترقه و نارنجک های پسر بچه های شیطان  . . .

- سبزه هایی که کم کم از دل خاک سرما زده سر بر می آورند . . .

- مورچه هایی که یکی یکی از دل خاک پیدایشان می شود . . .

 میتوان خبر اومدن  پیک زیبای بهار رو حس کرد . . .

5 - دوستتون دارم دوستان خوبم

دلم واسه همتون تنگ شده خیلی زیاد  ، با اینکه خیلی هاتون رو حتی ندیدم!

 امیدوارم بهار 91 واستون بهاری ترین  بهار زندگی تون باشه.

 

آغاز راه جدی نقاشی  . . .

شاید این پست برای من از ماندگارترین و شیرین ترین پستها باشه ، من امروز بالاخره به لطف خدا در امتحان نیمه متمرکز نقاشی قبول شدم و به خواسته  شخصی خودم برای رشته مورد علاقه تحصیلم رسیدم .

 

امروز وقتی میخواستم نتیجه ها رو تو اتاق کاری دوست عزیزم علی جامی ببینم امید چندانی به قبولی نداشتم اما به هر حال وقتی صفحه اعلام نتیجه اینترنت باز شد دیدم خداروشکر این بار هم لطف و محبت خدا شامل حالم شده و قبول شدم.

گرچه تو این یه ترم به رشته فرش هم علاقه مند شده بودم اما به هر حال رشته نقاشی برای من یه چیز دیگه است.نقاشی نابترین و خالصترین هنر دنیاست و مادر تمام هنرهای تجسمی و زیباشناسی و . . . 

امیدوارم خداوند متعال کمکم کنه تا بتونم در این راه موفق بشم و حرفهای اثر گذاری علاوه بر گرافیک در هنر نقاشی هم داشته باشم.

((نقاشی حرفه آدم نابیناست ، او چیزی که میبیند نمیکشد بلکه آنچه را حس میکند ، برداشت شخصی خود را میکشد.پابلو پیکاسو))

هفت جمله

۱- دوباره مجبور شدم سر خودمو کلاه بذارم چون موهامو با ماشین صفر زدم!شدم کچل!

 

۲- اینجا کرمان است با آسمانی آبی و آفتابی اما سرد سرد!

    دریغ از یه قطره بارون یا یه دونه برف آخه اینم شد زمستون !؟

۳-امتحانات اولین ترم دانشگاه منم داره شروع میشه . به امید آخرین ترم.

۴- طاها ۳ سال و یه ماهش شده اون به من میگه دایی جوونی

    من به اون میگم دایی جوونی آخرشم نفهمیدم اون دایی منه یا من دایی اون!!

۵- چند ماهه خانوادم گیر دادن به ازدواج کردن من

    منم فقط میخندم و میگم بیخیال اینطوری راحتترم. خدارو شکر که دختر نشدم !!

۶- اواسط دهه ۳۰ زندگی . انسان حس غریبی داره!

۷- من دیر تو وبلاگم مینویسم باید بیشتر و بهتر بنویسم

    تا دوباره دوستان بیان و سمیرامیس شلوغ بشه.

هارمونیکا آمد . . .

پس از گیتار همیشه کمبود وجود یه ساز دیگه رو کنارم احساس میکردم

 

چون فقط گوش دادن موسیقی من رو ارضاء نمیکنه 

با وجود اینکه اغلب سازهارو دوست دارم اما نمیدونستم کدام رو انتخاب کنم!؟

اما همیشه سازای بادی رو جور دیگه ای دوست داشتم

هارمونیکا(ساز دهنی) بدجور خودشو تو دلم جا کرد ومیخوام جدی برم دنبالش

یه ساز کوچیک . قشنگ و دوست داشتنی که همیشه میتونه همراه آدم باشه

هارمونیکا میتونه بی واسطه صدای نفستو تبدیل به یه صدای دلنشین کنه

من با اینکه طراح و گرافیستم اما همیشه میگم بدون هنر موسیقی نمیشه بود

 اما همیشه بین نواختن سازی تا گوش دادن موسیقی  خیلی فرق وجود داره.