در طول تاريخ صدها هزار انسان بيگناه كشته شدند وآزاديشان نابود شد تا ديگران آزادتر وشايد برتر باشند واين ترازوي عدالت ، آزادي رابا قدرت و خون وزن مي كند . اگر به تاريخ نگاهي بياندازيم مي بينيم كه ملتهايي بودند كه تنها براي نداشتن قدرت آزادي خود را فدا كردند ، تا ديگران با قدرت آزادي ديگري را به دست آورند . هر فرد ، جامعه وفرهنگي تعريف مختلف ومتنوعي را از آزادي دارد و بر اين تعريف ها استدلال ها ومنطق هاي متنوعي !

در هر ملت وقوم آزادي به گونه هاي مختلفي بيان مي شودوهر فرد در آن جامعه نيز خود تعريفي جدا بر اساس نياز ها و تفكرات خویش دارد .

آزادي اجتماعي ؟! آزادي فرهنگي ؟ آزادي بيان ؟ آزادي قلم؟ آزادي پوشش و ..... ولي اما
اين آزادي حقيقي كجاست؟وتا چه حد است ؟ در بيان كلي ، جامع سازمان ملل وجوامع حقوق بشر،
آزادي به معني :

((آزادي تا مرزي كه به آزادي ديگران لطمه نزند !)) تعريف شده است

 

اين جمله شايد جامع ترين تعريف بیان شده از آزادي باشد .

اما همين موضوع در چهار چوب اديان الهي ، قوانين كشورها ، فرهنگها و آداب و اسلام وتنوع قومي شكل ديگري به خودمي گيريد و در درون مرزهاي جغرافيايي هر ملت بگونه اي ديگر تعريف وبيان مي شود . شايد امروزه در جامعه اي آزادي پوشش وبرخورد مهم باشد ودر جاي ديگر آزادي بيان وانديشه اما تمام مسائل پيرامون زندگي اجتماعي يك انسان تاثير مستقيمي بر بيان وشكل گيري آزادي دارد . و همچنین مسائل مذهبي، فرهنگي ، اقتصادي ، علمي ، هنري و. . . يك جامعه بوجود آورنده محتواي كلي يك آزادي است .