تمام انسانها در طول سالها با قلمهايشان ، كلامهايشان وسلاح هايشان براي بدست آوردنش (آزادی)جنگيدند ورفتند اما همچنان انسانها در رسیدن به وجود حقيقي قامتش مانده اند . حال اگر ما آزادي را در دو موضوع ظاهري كلي ودروني وجزئي بررسي كنيم مي بينيم كه شكل گيري آزادي از درون هر فرد و جزئيات اعتقادي وبرخوردش شكل مي گيرد . انسانها در تكاپوي رسيدن به آزادي حتمي ميميرند اما شايد خيلي ها ندانند كه اولين گام آزادي رهايي از بند هاي دروني است . . .
كه گاهي این بندها در جزئياتي كوچك سدي براي بيان انديشه ها وافكار آزادنه مي شود . اگر فردي به آزادي درون از اسارت فكرها و علايق هاي غير انساني برسد هيچ گاه نمي تواند به آزادي ظاهري وكلي يك اجتماعي برسد زيرا در اسارت دروني خويش تعاريف هاي غلطي مي كند
در استدلال قدرت تجاوز جنگ ونابودي اين انسان است که در حضور قدرت طلبي خود هميشه زنداني است . انسانهاي آزاده مي دانند كه رهايي از بند درون اولين گام آزادي است . وكسي كه از درون آزاد شود مي تواند ناجي وحامي آزادي ديگران باشد ود ر اين بين چه بسيار انسانهايي كه آزادانه وعاشقانه جان خود را فدا كردند تا آزادي را به انسانها ي ديگر ارمغان دهند وبياموزند.((آزادی حقیقی ما ،آزادی درون ماست.))